خرید بک لینک
شب آغاز هجرت تو شب در خود شکستنم بود شب بی رحم رفتن تو شب از پا نشستنم بود شب بی تو شب بی من شب دل مرده های تنها بود شب رفتن شب مرد ن شب دل کندن من از ما بود واسه جشن دلتنگی ما گل گریه سبد سبد بود با طلوع عشق من و تو هم زمین هم ستاره بد بود از هجرت تو شکنجه دیدم کوچ تو اوج ریاضتم بود چه مومنانه از خود گذشتم کوچ من ا

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 13:35

صد فصل بهار آيد و

بيرون ننهم گام

ترسم كه بيايی تو

و در خانه نباشم ...

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 13:35

در آخرین ساعات نود و شش به سر میبریم

و لا به لای پیام های سال نو که برایم ارسال میکنند

تنها خبری که از تو دارم بی خبری ست!

کاش جای این همه آرزوی خوب

در سال جدید

تو را برایم آرزو کنند!

☘

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 13:35

قصد جان می کند این عید و بهارم بی تو این چه عیدی و بهاری است که دارم بی تو گیرم این باغ ، گلاگل بشکوفد رنگین به چه کار ایدم ای گل ! به چه کارم بی تو ؟ با تو ترسم به جنونم بکشد کار ، ای یار من که در عشق چنین شیفته وارم بی تو به گل روی تواش در بگشایم ورنه نکند رخنه بهاری به حصارم بی تو گیر

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 13:35

گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو

شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو

از پی دیدن رخت همچو صبا فتادهام

خانه به خانه در به در، کوچه به کوچه کو به کو

میرود از فراق تو خون دل از دو دیدهام

دجله به دجله یم به یم، چشمه به چشمه جو به جو

مهر تو را دل حزین بافته بر قماش جان

رشته به رشته نخ به نخ، تار به تار پو به پو

در دل خویش طاهره ، گشت و ندید جز تو را

صفحه به صفحه لا به لا پرده به پرده تو به تو

برچسب: نویسنده: باران حکیمی تاريخ: جمعه 11 آبان 1397 ساعت: 13:35

صفحه بندی